آن‌چه در کرونا بیش از کروناست

1
فوئر باخ در «پیشگفتار ذات مسیحیت» می‌گوید: بی‌گمان زمانه‌ی ما… تصویر چیزی ِ را به خود آن چیز، نسخه‌ی کپی را به نسخه‌ی اصلی، بازنمود را به واقعیت و نمود را به بود ترجیح می‌دهد… آن‌چه برایش مقدس است وهم است و بس، اما آن‌چه نامقدس است حقیقت است. از این هم بهتر، هر چه حقیقت کاهش و توهم افزایش می‌یابد، مقدسات در نظرش بزرگ‌تر می‌گردد، آن‌چنان که اوج توهم برایش همانا اوج تقدس است. در نزد بسیاری از ایرانیان نیز، تصویر این پدیده بر واقعیت و حقیقت آن پیشی گرفته و ذهن و روان و احساس آنان را تحت تاثیر قرار داده است. نقاش این تصویر، البته بسیارند: از برساخته‌های خیالین و وهمی خود مردم تا افزوده‌های سیاسی و امنیتی اصحاب قدرت و تا چاشنی‌های مرض‌الود و غرض‌آلود فضاهای مجازی و…. بنابراین، پندار و رفتار و کردار بسیاری از مردم ما در شرایط کنونی، تابعی است از خرید و مصرف چنین تصویر کلاژ-مونتاژشده از یک واقعیت.
2
غلبه نشان‌ها و نام‌ها و نمادها بر واقعیت‌ها و حقیقت‌ها تقریبا امری بدیهی و طبیعی فهم می‌شود. این ویژگی ثابت بازنمایی است. شاید بتوان «سرمایه‌داری فرهنگی» جرمی ریفکین را از ساحت تجاری به ساحت زبانی و نمادین و گفتمانی تسری داد و گفت: ما در بازار زبانی و معنایی (تحلیلی و توصیفی) محصول مفهومی را می‌خریم – هم‌چون یک سیب ارگانیک – که بیانگر یک سبک زندگی مشخص است. یک اعتراض زیست‌محیطی علیه استثمار منابع طبیعی پیشاپیش در دل کالایی‌شدن این تجربه تعبیه شده است. اگرچه محیط‌زیست به‌صورت اعتراضی علیه مجازی‌شدن زندگی روزمره و دلیلی بر بازگشت به تجربه مستقیمِ واقعیت مادی درک می‌شود، خود محیط‌زیست بدل به نشان تجاری یک سبک زندگی جدید شده. وقتی ما خوراکی‌های ارگانیک می‌خریم در حال خرید یک تجربه‌ی فرهنگی هستیم؛ تجربه‌ی فرهنگی یک «سبک زندگی زیست‌محیطی سالم». این قضیه درخصوص هر بازگشتی به «واقعیت» صادق است. همان‌گونه که طراحان معنای یک محصول را فراتر از کارکرد آن محصول صورت‌بندی می‌کنند. وقتی می‌کوشند محصولی کاملا کارآمد طراحی کنند، و آن محصول کارکرد خود را به‌عنوان معنای خود به نمایش می‌گذارد، آن‌هم اغلب به بهای ازدست‌دادن کارکرد واقعی‌اش، همان‌گونه نیز، تحلیل‌گران و مفسران یک رخداد و واقعه آن را فراتر از آن‌چه هست و می‌کند و می‌خواهد و می‌تواند جلوه می‌دهند تا تصویرش از تصدیقش جدا بیفتد و صورتش به‌جای سیرتش بنشیند. بنابراین، چیزی که در بازار زبانی و معنایی (تحلیلی و توصیفی) به‌نام رخدادها و وقایع می‌خریم کم‌تر واقعیت و حقیقت یک رخداد و واقعه است و بیش‌تر یک ارزش افزوده یا مازاد معنایی است. با بیانی مشابه این بیان مارک سلوکا که می‌گوید، «خود زندگی تبدیل به کالا شده. کسانی آن را برای ما می‌سازند؛ ما آن را از آن‌ها می‌خریم. ما مصرف‌کنندگان زندگی خودمان شده‌ایم.» ما نهایتا (زمان) زندگی خودمان را می‌خریم، می‌توانیم بگوییم خود رخداد و واقعه تبدیل به کالای معنایی-زبانی (بازنمایی) شده، کسانی آن را برای ما می‌سازند، ما مصرف‌کنندگان رخدادهایی هستیم که آنان را خلق و تجربه می‌کنیم: همان‌گونه که تناسب اندام خود را با رفتن به باشگاه ورزشی می‌خریم، روشنی معنوی‌ خود را با ثبت‌نام در دوره‌های مدیتیشن استعلایی می‌خریم، وجهه عمومی‌ خود را با رفتن به رستوران‌هایی می‌خریم که مشتریانش کسانی‌اند که دوست داریم با آن‌ها بُر بخورم.
3
ژیژک در یکی از مقالات خود می‌نویسد: می‌گویند در یوگسلاوی همیشه فروشگاه‌ها فاقد یک‌سری چیزها هستند. مثال دورانی را فرض کنید که کاغذ توالت در فروشگاه‌ها انباشته شده باشد. بااین‌حال به‌طرز ناگهانی و غیرمنتظره‌ای شایعه‌ی کمیاب‌شدن کاغذ توالت همه‌جا پخش می‌شود. به‌خاطر این شایعه، مردم هیجان‌زده شده و شروع به خریدن مقادیر زیادی کاغذ توالت می‌کنند، نتیجه این می‌شود: کمبود کاغذ توالت. واقعا در نگاه اول به‌نظر می‌رسد این اتفاق مکانیسم معروف شایعه برای سودبردن شخصی باشد، اما روش عمل آن اندکی پیچیده‌تر است. استدلال هر یک از شرکت‌کنندگان به‌شرح ذیل است: «من ساده و احمق نیستم. خیلی خوب می‌دانم که در مغازه‌ها به اندازه‌ی کافی کاغذ توالت هست، اما افراد ساده‌لوح و احمقی که شایعه‌ها را جدی گرفته، باور کرده و طبق آن‌ها عمل می‌کنند، زیادند. آن‌ها با عجله شروع می‌کنند به خریدن و در نتیجه کاغذ توالت واقعا کمیاب خواهد شد. پس حتی اگر بدانم که مقدار کافی از آن وجود دارد ایده‌ی بهتر این است که بروم و مقدار زیادی بخرم!«. سازوکار جامعه‌ی نمایش شبیه مثال بالاست. چنین جوامعی اساسا به‌قول دبور همیشه به‌صورت انباشت بیکرانی از نمایش‌ها تجلی می‌یابند. در مثال بالا، همه‌چیز با یک بلوف تبلیغاتی شروع می‌شود. این بلوف در ابتدا هیچ ریشه‌ای در واقعیت ندارد اما چنان فراگیر می‌شود که حتی می‌تواند واقعیت را دستکاری کند. سوژه‌ها در مقابل چنین بلوفی فلج می‌شوند و ْ نظم نمادین آن‌ها را در خود فرومی‌بلعد، تا جایی که تصویر چیزی را به خود آن چیز، نسخه‌ی کپی را به نسخه‌ی اصلی، بازنمود را به واقعیت، و نمود را به بود ترجیح می‌دهند. در این شرایط، چنان تغییری در نظم نمادینه‌ی واقعیت رخ داده  که حتی ماهیت و چگونگی سوژه‌ي شناسا دستخوش یک‌سری تغییرات بنیادین گردیده است، و از همین‌رو، لکان از سوژه‌ی منقسم سخن می‌گوید و پساساخت‌گرایان از  سوژه‌ی موقعیت و سوژه‌های متکثر و چندگانه.
4
در پرتو این نگاه می‌خواهیم بگوییم جامعه‌ی امروز ما نیز، بیش و پیش از آن‌که از پدیده‌ای به‌نام «ویروس کرونا» در تاثیر و هراس باشد، از تصویر و یا از آن‌چه در کرونا بیش از کروناست (به یک معنا، ارزش‌افزوده‌ی آن) هراسناک است: تصویری که نقاش آن نه تنها خودشان که اصحاب سیاست و قدرت و مقاومت و نیز رسانه‌های خارجی هستند. به بیان دیگر، در بازار ذهنی و روانی و احساسی جامعه‌ی امروز ما، فروش و خرید تصاویر کرونا بسیار پررونق است. در فضای سیاسی جامعه نیز، جنگی میان بازنمودها و وانمودها برپاست و بر سر هر کوی و برزنی انواعی از تئاتر مواجهه میان بازنمودها و اشکالی از نمایشگاه‌‌های عکس و نقاشی و تصاویر در حال رقابت تبلیغاتی با هم هستند. انسان ایرانی امروز، در مواجهه با پدیده‌ی کرونا تبدیل به سوژه‌ی منقسم و متکثری شده که امکان و استعداد شناسایی (در مقام فاعل شناسا) را از دست داده است. این انسان حتی امکان شناسایی خود را از دست داده و خود را دیگری می‌پندارد و از خود در هراس و گریزان است. این انسان در همان حال که در برهوت اطلاعات واقعی از واقعيت و در خاموشی و تاریکی «فهم و درک و تحلیل و تصویر درست» و در وانمودگیِ حاد-واقعیت به‌سر می‌برد، می‌پندارد واقعیت و حقیقت تماما در همان تصویری است که او مصرف می‌کند، و هر تصویر دیگری جعلی است. البته، همان‌گونه که گغته شد، این تنها حال و احوال امروز جامعه‌ی مردمان ما نیست، بلکه جامعه‌ی به‌اصطلاح نخبگان ابزاری-اجرایی نیز بر همین حال و روزند. آنان هم مصرف‌کنندگان تصاویری از این واقعیتند که عمدتا خود نقش و نقاشی کرده‌اند: تصاویری با رنگ غلیظ امنیتی-سیاسی-اقتصادی. به بیان دیگر، آنان صرفا خریدار و مصرف‌کننده‌ی بازنمودهای خود هستند. ارزش این بازنمودها به واقعیت یک امر راجع نیست، بلکه به چیزی فراتر و ارزشی فرون‌تر راجع است. بازنمود هم جلوه می‌کند، هم وعده‌ی‌ واقعیت و حقیقت می‌دهد، و هم خالق خود را مقهور و مسحور خود می‌کند. بدین ترتیب، خالق بازنمود به عروسک خیمه‌شب‌بازی همان برساخته‌ی خود تبدیل می‌شود. درست مثل فرانکشتاین که اسیر مخلوق خود می‌شود. این بازنمود که تافته و پرداخته‌ای از جنس تدلیس –کتمان‌کردن، پوشاندن، باژگونه‌کردن، نیکو جلوه‌دادن – است، فاعل خود را نیز از فریب مصون نمی‌دارد، و در فضای سیاستِ نمایشی تصاویر رنگین خود را به‌جای واقعیت و حقیقت به او می‌فروشد. در این وضعیت، سیاست و مدیریت نیز، خود به نمایشی تبدیل می‌شوند و تنها در تلویزیون جریان می‌یابند، و به امنیت و اقتصاد تقلیل می‌یابند. شاید تنها راه برون‌رفت از این وضعیت نمایشی، تعطیل‌کردن نمایش و بازگشت به آن‌چه در کرونا کم‌تر از بازنمود آن – یعنی بازگشت به واقعیت آن – است، باشد.

بیشتر بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
You need to agree with the terms to proceed

فهرست