احساس تکلیف و وصف بی‌مثالش

1
صفِ طولانی برای اسم‌نویسی در انتخابات…
خبرنگار: چرا کاندیدا شدی؟
اولی: چون احساس تکلیف کردم.
دومی: چون احساس تکلیف کردم که باید احساس تکلیف بکنم.
سومی: چون احساس تکلیف کردم به ندای پرشور مردم لبیک بگویم.
چهارمی: چون احساس تکلیف کردم به درخواست مصرانه دوستان، نزدیکان و فامیل پاسخ مثبت بدهم.
پنجمی: چون احساس تکلیف کردم که نگذارم دیگران احساس تکلیف کنند.
ششمی: چون احساس تکلیف کردم نگذارم «قدرت» غریب و بی‌سرپرست باشد.
هفتمی: چون احساس تکلیف کردم که خود و اطرافیانم را از رایحه خوش خدمت بی‌نصیب نگذارم.
هشتمی: چون تکلیف داشتم از آمدن بهار با مردم بگویم.
نهمی: چون احساس تکلیف می‌کردم نگذارم آن احساس تکلیف‌کرده از بهار سخن بگوید.
دهمی: چون تکلیف داشتم هزاران راه نرفته‌ی قبلی‌ها را طی کنم و به مردم حالی بدهم.
یازدهمی: چون تکلیف خود دانستم که مردم را از وجود ذیجود خود بی‌بهره نگذارم.
دوازدهمی: چون خواب دیدیم که احساس تکلیف‌کردم.
سیزدهمی: چون اگر احساس تکلیف نمی‌کردم احساس نحسی می‌کردم.
چهاردهمی: چون احساس تکلیف کردم که هم‌چون ماه شب چهارده شب تاریک جامعه‌ی خودم را روشن کنم.
پانزدهمی: چون در خواب کسی به من گفت احساس تکلیف کن.
شانزدهمی: چون می‌خواستم تو و رو بورس باشم احساس تکلیف کردم.
هفدهمی: چون کار دیگری نداشتم احساس تکلیف کردم.
هیجدهمی: چون خودم را در آینه‌ی رئیس جمهور قبلی ورانداز کردم احساس تکلیف کردم.
نوزدهمی: چون از بقیه بهتر بودم احساس تکلیف کردم.
بیستمی: چون احساس تکلیف کردم که به تجربت بیاموزم این‌که می‌گویند قدرت ابزار است نه هدف، یعنی چه.
بیست‌ویکمی: چون احساس تکلیف کردم تا در مجالی که به‌دست می‌آورم تا می‌توان بگویم: بگم، بگم.
بیست‌ودومی: چون احساس تکلیف کردم اهل منزل و ایل و قبیله را از انفعال و بیکاری و تنگدستی خارج کنم.
بیست‌وسومی: چون احساس تکلیف کردم بیایم تا بگویم ما هم هستیم.
بیست‌وچهارمی: چون احساس تکلیف کردم تا با آمدنم فریاد برآرم که «ایران پر از عشق خدمته».
بیست‌وپنجمی: چون احساس تکلیف کردم با افزودن خود به خیل و انبوه کاندیداها، امکان انتخاب مردم را بالا ببرم، مبادا از کمبود کاندیدا دچار بی‌انتخابی بشوند.
بیست‌وششمی: احساس تکلیف کردم که کردم، چون عشقم کشید. کسی حرفی داره؟
2
هنوز صف – تا چشم کار می‌کنه – ادامه دارد…
خبرنگار مصاحبه را رها و خودش را با زور در صف جای می‌دهد.
میکروفن را به طرف خود می‌برد و همین سوال را از خود می‌پرسد.
پاسخ می‌دهد: با این‌همه احساس تکلیف، اگر من احساس تکلیف نمی‌کردم جای پرسش بود. امروز که جشن تکلیف در سراسر وطن و پاره‌ی تن عزیز ما برپاست، بر همه ما تکلیف است که در این جشن شورمندانه شرکت کنیم، و با هم بسراییم: دریغا ایران که ویران شود.

 

بیشتر بخوانید

1 دیدگاه. نقد و نظر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
You need to agree with the terms to proceed

فهرست