از آتش، خاکستر به عمل آید

یک
اولی: چه خبر؟
دومی: هیچ خبر. همان آش و همان کاسه
سومی: آن دیگ پخته، هنوز برجاست
چهارمی: آب بر کرت اول است
پنجمی: همان خر است و یک کیله جو
ششمی: بوی بهبود نمی‌آید ز اوضاع جهان
هفتمی: رو شکر کن، مباد که از بد بدتر شود
هشتمی: هیچ بدی نرفت که خوب جایش بیاید
نهمی: هنرمندان چون بمیرند، بی‌هنران جای ایشان بگیرند
دهمی: کله‌پز برخاست، سگ جایش نشست
یازدهمی: میراث خرس به کفتار می‌رسد
دوازدهمی: کدو افتاد، بادمجان جایش نشست
سیزدهمی: سال به سال دریغ از پارسال
چهاردهمی: رحمت بر کفن دزد اولی و صد رحمت به نادر قلی‌افشار
پانزدهمی: فریدون چه بگذشت، ضحاک بود
شانردهمی: چو شد روز، آمد شب تیر رنگ
دو
اولی: خوب، اگر چنین آینده و سرنوشتی را نمی‌پسندید چرا تغییر نمی‌دهید قضا را؟
دومی: چون هر که باد در سر دارد سر به باد دارد
سومی: هر آن کهتر که با مهتر ستیزد، چنان افتد که هرگز برنخیزد
چهارمی: مشت به درفش زدن است
پنجمی: غایت جهل بود مشت زدن سندان را
ششمی: پنجه با شیر و مشت با شمشیر زدن کار خردمندان نیست
هفتمی: نشیمن خود را با شاخ گاو درانداختن است
هشتمی: با دم شیر بازی کردن است
نهمی: آدم یک پیراهنه با آدم دو پیراهنه نمی‌تواند در بیفتد
دهمی: ابله آن کس که به خواری جنگ با خارا کند
یازدهمی: پنجه با ساعد سیمین چو نیندازی به
دوازدهمی: نیاید ز صد مورچه فعل ماری
سیزدهمی: با بدان آن به که کم گیری ستیز، چون نداری ناخن درنده‌تیز
چهاردهمی: گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله‌ی من، آنچه البته به جایی نرسد فریاد است
پانزدهمی: نرود میخ آهنین بر سنگ
شانزدهمی: دست به دلم مگذار
سه
اولی: شما ایرانی هستید؟
بقیه: از کجا فهمیدی؟
اولی: از استعداد شگرف‌تان در پیش‌بینی آینده‌ی شومتان و از استعداد خارق‌العاده‌تان در ناگزیر و ناگریز پنداشتن این آینده و در استعداد شگفت‌تان در ساختن و پرداختن این آینده. این آینده حاصل و نتیجه‌ی اراده‌ی معطوف به آگاهی و ساختنِ امروز شماست.
دومی: به هر کس هر چه قسمت بود دادند
سومی: هر چه پیش آید خوش آید
چهارمی: بر سر اولاد آدم هر چه آید بگذرد
پنجمی: کوشش چه سود چون نکند بخت یاوری
ششمی: بکوشیم و از کوشش ما چه سود، کز آغاز بود آنچه بایست بود
هفتمی: بدبخت اگر مسجد آدینه بسازد، یا سقف فرود آید و یا قبله کج آید
هشتمی: به آب زمزم و کوثر ، سفید نتوان کرد، گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه
نهمی: قضا دگر نشود گر هزار ناله و آه، به شکر یا به شکایت برآید از دهنی
دهمی: با قضا کارزار نتوان کرد
یازدهمی: بخت چون برگشت پالوده دندان بشکند
دوازدهمی: به کوشش بزرگی نیاید به جای، مگر بخت نیکش بود راهنمای
سیزدهمی، موحد، جبری قول، و قدری فعل باشد
چهاردهمی: روزگارست اینکه گه عزت دهد گه خوار دارد، چرخ بازیگر از این بازیچه‌ها بسیار است
پانزدهمی: قضا کشتی آنجا که خواهد برد، اگر ناخدا جامه بر تن درد
شانزدهمی: آنچه نصیب است نه کم می‌دهند گر نستانی به ستم می‌دهند
چهار
اولی: اما اگر به خود و دیگران اعتماد کنید می‌توانید تقدیر خود را عوض کنید و….
دومی: من از دشمن چگونه پرهیزم، دشمن من میان سینه من
سومی: خویش است که در پی شکست خویش است
چهارمی: همه ترسند از بیگانه من از خویش می‌ترسم
پنجمی: من از بیگانگان هرگز ننالم، که با من هر چه کرد آن آشنا کرد
ششمی: زن و شوهر هم نمی‌توانند به هم اعتماد کنند
هفتمی: کرم درخت از خود درخت است
هشتمی: محرم به یک نقطه مجرم است
نهمی: کم گریز از شیر و اژدهای نر، ز آشنایان و ز خویشان کن حذر
دهمی: آب از سرچشمه گل‌آلود است
پنج
اولی:
من که کم آوردم. پاسخ «چه خبر» خودم را گرفتم. همه خبرها پیش شماست. اصلا همتون خبرید. همتون سوژه‌ی خبری هستید. همتون ….

بیشتر بخوانید

فهرست