تخلیه و تمیزکردنِ زبانِ سیاسی

مونا مولایی

با بهره‌ای آزادانه از کتاب «تاریخ مدفوع» دومینیک لاپورت
یک
زبان چنین می‌گوید: «چرا چنین زیبایم؟» زیرا اربابم مرا شست‌وشو می‌دهد. (پل الوار، پایتخت درد 1926)
زبانِ سیاسیِ امروزِ ما زبانِ  هرز و هرزه‌ای است، زبان گستاخ و خشنی است. این زبان دیریست که به گل نشسته است (اگر نگوییم از آغاز در گل بوده است) و کسی ثمری از آن نمی‌بیند. از درخت بی‌ریشۀ زبانِ سیاسیِ ما میوه‌های گندیده می‌روید. این زبان چون گلی است وحشی که محکوم به بی‌آبی و محروم از مراقبت و حمایت در برابر خار و خاربن، در میانۀ صحرایی افتاده در سایه و بی‌بهره از نور، دچار زوال و سترونی و احتضار شده است. شاید هم گیاه و شاخه‌ای نوزاد است که هنوز گل نداده است، چه رسد به آن‌که برکات بالقوه‌اش را عطا کند. شاید هم زیادی پیر و فرتوت شده، یا از آغاز پیر متولد شده است. شاید زبانی بدوی و وحشی است. شاید زبانی بی‌زبان است. شاید زبانی بدزبان است. شاید زبانی زبان‌نفهم است. شاید دیریست که کبره بسته و به مرده‌ریگ تبدیل شده است. هرچه هست، بوی مرداب و مدفوع می‌دهد: بوی اخته‌گی و قحبه‌گی، و هنگامی از این بو رهایی می‌یابد که به حالت باکرگی برگردانده شود، از خودش، از کثافت وجود خودش، از لجاجتش در برابر تکرار تفاوت و شدن و امر نو، تطهیر و تهذیب و تزکیه و تمیز شود. وقتی تمیز شد و با نظم و زیبایی قرین شد، به قول فروید تمدن‌ساز می‌شود. لازمۀ این تطهیر و تمیزشدن، هرس‌کردن و پیوندزدن این زبان، با زبان سیاست راستین است.
دو
بارت به ما نشان داد که «وقتی مدفوع را بنویسیم، دیگر بو نمی‌دهد»، شاید اگر ما هم زبان سیاسی را به ادب و منطق نوشتار مزین کنیم (و در واقع، آن را از مدفوع خود برهانیم)، دیگر بو ندهد. تطهیر زبان سیاسی، خود کنشی سیاسی، اخلاقی، زیباشناختی است. پس، آن کنش سیاسیِ درون‌ماندگار امروز ما، همان پیراستن زبان سیاسی از بوی نای سیاست کپک‌زده، و آراستن آن به «آن» و «آرایه»ای متفاوت است. این پالایش و آرایش باید مداوم و مستمر باشد، و در هر شرایط بتواند بی‌درنگ خود را با آداب و ادب و استلزامات آن شرایط وفق ‌دهد. به بیان دیگر، زبانِ سیاسی امروز ما، سخت نیازمند شست‌وشو است. درست مثل مردم روم و شاهزادگان ایشان که صاحب بزرگ‌ترین سلطنت روی زمین بودند و قصد توسعه و جاودان‌ساختن آن را داشتند، راهی مطمئن‌تر از این نیافتند که زبان لاتین خود را – که در نخستین روزهای امپراتوری، زمخت و نابسنده بود – سره و به سامان کنند. این زبان غنی، قانون روم را در خود جای داد و در سرتاسر قلمرو فتوحات ایشان گسترش یافت. (ن. ک. به دومینیک لاپورت، تاریخ مدفوع؛ تبارشناسی سوژۀ مدرن). ما نیز هم‌چون رومیان، باید زبانِ سیاسی خود را آب دهیم و پرورده و فربه کنیم، و از پیرشدن آن ممانعت کنیم، تا دم به دم بار دهد، خود را بزاید و هنگام برداشت، میوۀ اصل قابل تمییز از میوۀ پیوندی نباشد. ما باید زبان سیاسی خود را هم‌چون جواهری تراش دهیم تا به قول مارکس، در «ایستار اجتماعی» گردش کالاها، در خور شفافیت «سکۀ زلال» بازار باشد. لکان می‌گوید: «تمدن یعنی ضایعات، یعنی فاضلاب کبیر.» شاید بتوان در این عبارت، زبان سیاسی را به‌جای تمدن نشاند. از این منظر، سوژۀ سیاسی همان است که از زبانِ سیاسی مدفوع/گند/کپک‌زدایی می‌کند.
سه
انجام این مهم نیز ممکن نمی‌گردد، مگر بازی‌پیشگان سیاسی امروز ما بپذیرند که آن‌چه در آسیب‌شناسی زبان سیاسی گفتیم نه از نقص طبیعت آن است، بلکه از بدزبانی آنان است، و بپذیرند که خود مسئول نظافت زبان سیاسی خود هستند.

بیشتر بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست