دردانه‌ی خدا

ای دردانه ی خدا دوست دارم، قلم بر تو بگرید و با جاری اشکش، حدیث تو را جاودانه کند. دوست دارم، غنچه‌ی گل سرخ بر تو بشکفد و با عطرِ نگاهش، طراوت شهادت تو را فسانه کند. دوست دارم، مرغ عشق بر تو بخواند و با لطافت نوایش، طنین صدای تو را هماره کند. دوست دارم، شبنم صبح بهاری بر تو نشیند و با تمامت وجودش، شبنم وجود تو را نظاره کند. دوست دارم، نم نم باران بر تو ببارد و با خیسِ وجودش، لب خشکین تو را سیرابه کند. دوست دارم، کودک گریان بر تو آویزد و با معصوم صدایش، نرفتن تو را ترانه کند. دوست دارم، راهِ رفتن بر تو بشورد و با سخت مرامش، حضور تو را شاعرانه کند. دوست دارم، درِ گشوده بر تو ببندد و با بسته حصارش، دیدن تو را بیشماره کند..
ای خون خدا، دوست دارم سرخی خون تو و یارانت، تا قیامت بر رخسار یزیدیان تمامی عصرها نشیند و شرم را در پیشگاه آنان شرمنده کند. دوست دارم، سرخی رخسار خدا تا قیامت بر دامان عرش نشیند و حماسه ی عشق تو را نشانه کند. دوست دارم، از سرخ خون تو، تا قیامت الله بروید و در سرخی برگ هایش، نگفته های تو را گفته کند. دوست دارم، سرخی باران وجودت، بر چهره‌ی خمار هر میخانه نشینی نشیند و او را از می‌وز ساقی در فاصله کند. دوست دارم، ای خون خدا، سرخی رخسارت بر بال هر پرستو نشیند و هفت آسمان کائنات را رنگینه کند.
ای دردانه‌ی خدا، دوست دارم تاریخ به آن نقطه‌ی صفر روایتی برگردد که عشق از تو عاشقی آموخت؛ دل از تو دلبری آموخت؛ روح از تو پرواز آموخت؛ بودن از تو وجود آموخت؛ مردن از تو زندگی آموخت؛ مردی از تو مردانگی آموخت؛ سکوت از تو فریاد آموخت؛ انسان از تو انسانیت آموخت؛ شجاعت از تو دلیری آموخت؛ آزادی از تو آزادگی آموخت؛ عرش از تو بزرگی آموخت؛ آبی دریا از تو سرخی آموخت؛ اشک از تو معرفت آموخت؛ و هستی از تو هستی آموخت

بیشتر بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
You need to agree with the terms to proceed

فهرست