سیاست و محبت

1
آورده‌اند که در روزگاری بس غریب سیاست‌پیشه‌ای بس قریب زیستندی که به روش کیمیاگران و سیمیاگران، «سیاست» را با «محبت» درآمیختندی و معجون و اکسیری حاصل کردندی که «شقاق»ها را به «وفاق»، «خصومت»ها را به «دوستی»، «خشم و شهوت» را به «مهر و رقت»، و «دگر»ها را به «خودی» تبدیل کردندی.
سیاست‌پیشه که محبت و رفق و حلم و تحمل را مفتاح هر باب‌ بسته، مرهمی بر هر دل خسته، تالیفی بر هر قلب شکسته، و پیوستی در هر رابطه‌ی گسسته، دانستندی، بر سر منزل خود با خط خوش نوشتندی: «فبما رحمة من الله لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من‏ حولك فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فی الامر»: به موجب لطف و رحمت الهی، تو بر ايشان نرمدل شدی كه اگر تندخوی‏ سخت‌دل بودی از پيرامونت پراكنده می‏گشتند. پس، از آنان در گذر و براي‌شان آمرزش بخواه و در كار با آنان مشورت كن.
روزی سیاست‌پیشگان شهر که کار و کاسبی خود سخت کساد دیدندی جمع شدندی تا چاره‌ای اندیشیدندی.
جملگی نزد آن سیاست‌پیشه شدندی، بر او خشم گرفتندی و با درشتی گفتندی:
این چه می‌کنی، ای بی‌سیاست مرد؟! هیچ دانستندی که با این دکانِ سیاسی که راه انداختندی سیاست را از سیاست تهی کردندی و ما را رسوای شهر گردانیدندی، و اداره و ادرار ما یک‌جا ویران کردندی؟
سیاست‌پیشه: نمی‌دانم شما بزرگان شهر به کدامین معصیت این‌چنین بر من شوریدندی و مرا سرزنش کردندی. مرا جز عاقبت‌به‌خیری شما دل‌آشوبه‌ای دیگر نبودندی. از این‌رو، بعد از تامل و تعمق و تفکر بسیار در سرنوشت سیاست‌پیشگان اقالیم متعدده و متکثره بر این نظر گشتمدی که تیغ حلم از تیغ آهن تیزتر، بل ز صد لشکر، ظفرانگیزتر، و نیک دریافتمی که سیاسی‌پیشه با ببخش و احسان و لطف و محبت، عدو به بند تواند کرد و وحشی به قید.
سپس، دشواره‌ی خود نزد کتب مقدسه بردمی تا خود بگویند که چون، چگونه، و در کدامین مسیر و به سوی کدامین افق باید گام نهادندی تا فلاح و صلاح این جهان و آن جهان حاصل گردیدندی. در قرآن کریم یافتمی که: «و لا تستوی الحسنة و لا السيئة ادفع بالتی هی أحسن فاذا الذی بينك و بينه عداوش كأنه ولی حميم»: نيك و بد يكسان نيست، با اخلاق نكوتر دفع شر كن كه آن‌گاه آنكه بين‏ تو و او دشمنی است گويا دوستی خويشاوند است، و در نهج‌البلاغه خواندمی که: «و اشعر قلبك الرحمة للرعية و المحبة لهم، و اللطف بهم . .. فاعطهم من عفوك و صفحك مثل الذی تحب ان يعطيك الله من عفوه و صفحه»: احساس مهر و محبت به مردم را و ملاطفت با آن‌ها را در دلت بيدار كن . . . از عفو و گذشت به آنان بهره‏ای بده همچنان‌كه دوست داری خداوند از عفو و گذشتش تو را بهره‏مند گرداند.
اکنون، مرا تردیدی نبودندی که بزرگان دین و دنیا از 1/1/1 تا کنون، به حکم معرفت و تجربت ‌خواستندی که دنیای سیاست خانه‌ی مهر و محبت باشندی، سیاست‌پیشگان طمع در قدرت یکدیگر نکردندی، کمر بر حذف یکدیگر نبستندی، مراد خویش را در نامرادی‌های یکدیگر نجستندی، از حیثیت زدودن‌ها، فریب‌ها و دغل‌ها، پرهیز کردندی، چو کفتاران خون‌آشام کم‌تر چنگ و دندان تیز ‌کردندی، با مردمان در همه احوال آشتی و مهربان بودندی، یار غار آنان بودندی نه خار راه آنان، جزئی از راه‌حل مشکلات آنان بودندی، نه جزئی از مشکلات آنان، با آنان بودندی، نه بر آنان، خدمت آنان کردندی، نه سیاست (تنبیه) آنان. دوستان، اکنون بیایید با من هم‌نوا شوید و با هم بخوانیم:
چه زیباست که چون صبح پیام ظفر آریم.
گل سر
گل نور
ز باغ سحر آریم.
چه زیباست چو خورشید
 دُر افشان و درخشان
زآفاق پر از نور جهان را خبر آریم.
همان‌گونه که خورشید بر اورنگ زر آید
خرد را بستاییم و بر اورنگ زر آریم.
چه زیباست که با مهر
دل از کینه بشوییم.
چه نیکوست که با عشق
 گل از خار برآریم.
گذرگاه زمان را
سرافراز بپوییم.
شب تار جهان را
فروغ از هنر آریم.
اگر تیغ ببارند جز از مهر نگوییم.
وگر تلخ بگویند
سخن از شکر آریم.
بیایید
بیایید
از این عالم تاریک
دل‌افروزتر از صبح
جهانی دگر آریم.
2
سیاست‌پیشگان چون آن مرد بدین حال و قال استوار بدیدندی، بر طبل کوفتمان کوبیدندی تا با زبان مشت و لگد، منظور خود از سیاست را بدان بی‌سیاست مرد تفهیم کردندی. مرد در همان حال که سیاست شدندی، زیر لب زمزمه کردندی:
بر صلیبم میخ‌کوب.
خون چکد از پیکرم، محکوم باورهای خویش.
بوده‌ام دیروز هم آگاه از فردای خویش.
مهرورزی کم گناهی نیست! می‌دانم
سزاوارم، رواست.
آنچه بر من می‌رسد، زین ناسزاتر هم سزاست.
در گذرگاهی که زور و دشمنی فرمانرواست
مهرورزی کم گناهی نیست.
کم گناهی نیست عمری عشق را
چون برترین اعجاز باور داشتن
پرچم این آرمان پاک را
در جهان افراشتن.

بیشتر بخوانید

فهرست