شرق شناسی داخلی و خلق دیگری

آمارهای زیر برشی از وضعیت استان­ های مرزی ایران است. تامل در این آمارها، شمایی کلی از وضعیت اقتصادی و اجتماعی مرزنشینان و استان­ های مرزی را نشان می ­دهد.

1) نرخ بیکاری بالا، مشارکت اقتصادی پایین: اختلاف نرخ بیکاری استان­ های مرزی با میانگین کشوری بسیار بالا است. استان­ های مرزی غالبا در 5 استان اول در بیشترین نرخ بیکاری بوده ­اند. به طور مثال، در سال 95، نرخ بیکاری کرمانشاه 25.6 درصد (میانگین کشوری 12.6) بوده است. مشارکت اقتصادی اکثر استان­ های مرزی پایین­تر از میانگین کشوری است. شهرستان­های استان­ های مرزنشین بالاترین نرخ بیکاری را در کشور دارند. به طوری که در 22 شهرستان اول کشور از این منظر، 20 شهرستان در استان­­ های مرزنشین قرار دارند و از این تعداد نیز 8 شهرستان یعنی 40 درصد از 20 شهرستان با نرخ بیکاری بالا دقیقا در مرز قرار داشته و شهر مرزی محسوب می­ شوند.

2) شاخص فقر چندبعدی: از حاصل ضرب میزان و شدت فقر به دست می­ آید. هرچه مقدار این شاخص بیشتر باشد، نشان­ دهنده گستردگی فقر هم از نظر تعداد فقیران و هم از نظر شدت محرومیت آن­ ها است. از 6 استان پایانی در فقر چندبعدی، 5 استان، استان مرزی است (شاخص سیستان و بلوچستان رتبه 31: 0.141 ؛ شاخص تهران رتبه 1: 0.15)

3) مهاجرت: 12 استان مرزی از 16 استان مرزی کشور در مدت ده سال موازنه مهاجرتی منفی داشته و مهاجرین خارج شده از استان بیشتر از مهاجرین وارد شده بوده است. مهاجرت از استان ­های مرزی و به خصوص مناطق مرزی و خالی شدن این مناطق از سکنه موجب معضلات متعدد اجتماعی مثل تفاوت فرهنگی مبدا و مقصد، طرد اجتماعی در مبدا، حاشیه ­نشینی، تبعیض در مقصد و… می­ شود.

4) شاخص­ های آموزشی: از 19 استان که نرخ بی­سوادی آن­ها از میانگین کشوری بالاتر است، 12 استان جزو استان­ های مرزی محسوب می­ شوند. به عبارت دیگر، 12 استان از 16 استان مرزی (75 درصد) نرخ بی­سوادی بالاتر از میانگین کشوری دارند. به یک نمونه، مقایسه­ ی استان سیستان و بلوچستان و میانگین کشوری اشاره می­ کنیم. نرخ بی­سوادی در زنان بسیار بالاتر از مردان است. در استان سیستان و بلوچستان، 119 هزار نفر کودک بین 6 تا 18 سال از تحصیل بازمانده ­اند.

5) شاخص­ه ای بهداشتی و درمانی: در بررسی فضا و امکانات بهداشتی و درمانی اندکس تخت فعال بیمارستانی شاخص مناسبی است. 12 استان مرزی کشور یعنی حدود 80 درصد از استان­ های مرزی شاخص تخت فعال بیمارستانی آن­ها از میانگین کشوری (1.47) کمتر است. در شاخص «ضریب توسعه شاخص­های بهداشتی و درمانی» که از ترکیب 21 شاخص بهداشتی-درمانی به دست آمده است، در بین 15 استان آخر کشور از منظر شاخص­ های بهداشتی و درمانی، 10 استان مرزی قرار دارد. به عبارت دیگر، 63 درصد از استان­های مرزی وضعیت توسعه ­ای مناسبی در این حوزه ندارند، به طوری که حتی شاخص بهداشتی و درمانی اغلب آن­ها  به نیمی از استان­ های برخوردار هم نمی­رسد (استان سمنان: 0.541 و استان سیستان و بلوچستان: 0.231).

با مرور آمارهای بالا، به اختلاف فاحش استان­ های مرزی با نواحی مرکزی پی می­بریم. اما مسئله ­­ی اصلی این است که چرا وضعیت این­گونه است؟ چگونه این شرایط استمرار پیدا کرده و گفتمان مقوم آن چیست؟ تأمل در بازنمایی مرزهای جغرافیایی-هویتی ایران و همچنین تاریخ عملکرد حکومت در روابط بین اقوام و مذاهب حداقل در این دو سده اخیر به احضار مفهوم «دیگر ی­سازی» می ­انجامد. به نظر می آید همواره با تقویت نوعی از هویت که با مفهوم «هویت ­دیگری» یا «دیگری سازی قومیتی» مشخص می­ گردد، مواجه بوده ­ایم.

ادوارد سعید در نظریه­ ی شرق­ شناسی­ اش با استفاده از تحلیل­ های گفتمانی، به تقابل­ های برساخته غربیان از شرق به عنوان دیگری و بدیل خود از نظر مکانی و فرهنگی می­ پردازد. بدیلی که هرچه غرب در مسیر پیشرفت، توسعه، عقلانیت، انسانیت و در یک کلام به سمت مدرنیته آرمانی به طور شتابان حرکت کرده و پیشتازی می­ کند به جای آن شرق در جهتی کاملا معکوس یعنی به سوی عقب ماندگی، سکون، عقلانیت ستیزی قدم برداشته و به طور خلاصه در ایستایی سنت از حرکت باز ایستاده است و احتیاج به کمک دنیای غرب و افکار غربی دارد تا بتواند به پیشرفت و توسعه برسد. بر همین مبنا می­توان به دیگری­ های فاقد سخن گفتن متعدد در تاریخ اشاره کرد، به خصوص در تاریخ ایران همواره شاهد دیگری­ سازی­ های قومیتی و مذهبی و… از سوی حکومت با هدف تثبیت و تحکیم قدرت، تحریک نیروها برای جنگ و دیگر اهداف بوده ­ایم. پس از انقلاب اسلامی مرزهای گفتمانی متعدد که در آن زمان شکل گرفته بودند با غلبه ­ی گفتمان مذهبی محو شدند. در اوایل انقلاب، گفتمانِ غالب دیگری خود را صرفا فعال «معاند با انقلاب» یا «اسلام» تعریف می­ کرد، اما به تدریج ورود کشور به دوران جنگ، تحریم و بحران­های سیاسی مختلف، دولت­ها را به سمت تعریف نوعی وضعیت اضطراری و به سبب آن دیگری سازی­ های طرد کننده­ تری سوق داد که در آن اقلیت­ ها به خاطر تفاوت های مذهبی و قومیتی با قوم مرکز و علاوه بر آن همسانی های مذهبی، قومیتی و فرهنگی با کشورهای هم­جوار در مواجهه با فضای امنیتی قرار گرفتند. در حقیقت ما با «شرق­ شناسی داخلی» روبروییم.

طرد هویت فرهنگی و مذهبی اقوام که به خاطر تفاوت با قوم و مذهب مرکزی به عنوان نوعی تهدید به آن نگریسته می­ شود نه تنها به شکل توزیع نابرابر امکانات و منابع و ایجاد فضای امنیتی، بلکه با تولید دانش تک ­گویانه و خودمحورانه در فضای فرهنگی کشور نیز همراه بوده است (در این مورد به طور مثال میزان پرداختن به زندگی اقلیت­ ها در کتب درسی بسیار ناچیز است) و در مقابل پرورش فرهنگ و گفتار قومیتی کم­تر دیده شده است. بنابراین همانطور که سعید در شرح و بسط نظریه­ ی خود به محققان، نویسندگان و تولیدکنندگان محتوا و همچنین محتواهای تولید شده در فضاهای آکادمیک تحت عنوان تبیین آکادمیک در گفتمان شرق­شناسی می­ پردازد، در موضوع مد نظر ما نیز مواجه با نوعی تبیین آکادمیک در خلق دیگری در مواجهه با قومیت و مذهب غیر در فضای اندیشگی ایران هستیم. از میزان بسیار اندک پرداختن به قومیت­ ها در منابع درسی مدارس و تحمیل خودمحورانه زبان و گویش قوم مرکز به کل اقوام، گرفته، تا ورود دوگانه­ های شهری/روستایی، متن/حاشیه، مدرن/سنتی، پایتخت­نشین/شهرستانی، به مطالعات دانشگاهی و پژوهش­ ها در خصوص علل توسعه ­نیافتگی این مناطق که به کوچک­ش ماری خشونت ­آمیز این اقوام می­ انجامد، می­ تواند نمونه­ ای از مصداق ­های دیگری ­سازی فرهنگی و برساخت «دیگری فروتر» برشمرده شود.

شیوه تقویت گفتمان ملی­ گرایانه در جامعه ما کم­تر بر توزیع برابر امکانات و منابع، تخصیص بدون تبعیض سِمت­ ها و مناصب به خصوص در میان مذاهب و توجه به تفاوت­ های فرهنگی با ایجاد فضای آزاد برای قومیت­ ها در ترویج اعتقادات شان، تمرکز داشته و به سمت همسان­ سازی[1] فرهنگی به معنای سیاست­گذاری برای ترویج و بسط فرهنگ قوم مرکز و مذهب غالب گرایش داشته است و برخلاف هدفی که در پیش گرفته موجب چالش­ ها و مشکلات عدیده­ ای چون قوم­ گرایی­ های رادیکال با هزینه­ های سیاسی برای حکومت شده است.

ساز و کار دیگری که در همسان­ سازی دست­ اندرکار بوده، شکل­ گیری گفتمانی است که پیشرفت و توسعه مناطق مرزی را به عنوان بدیل فرهنگی و مکانی برای قوم مرکزی در نظر گرفته است. در این بدیل­ سازی مناطق مرکزی در مسیر پیشرفت، توسعه، عقلانیت و مدرنیته آرمانی به طور شتابان حرکت کرده و پیشتازی می­ کند در مقابل با برچسب عقب ماندگی، سکون و عقلانیت ستیزی بر شهرستان ­ها و روستاها که مناطق مرزی شامل آن می­ شود به ساختن دوگانه سنتی و مدرن و تلاش در همسان­ سازی فرهنگ و قومیت آن­ها با مناطق مرکزی کرده است. این نگاه خودبرترانگارانه در برنامه­ های توسعه، در نهادهای آکادمیک، در رسانه­ ها بخصوص کلیشه­ سازی های تلویزیونی و امثالهم دنبال می­ شود.

اما آن­چه در این فرایند «خلق دیگری»  و یا «شرق­ شناسی داخلی» اتفاق می­ افتد، نه تثبیت هویت خود و تقویت ملی­ گرایی در اقوام بلکه به خلق گفتمانی وارونه با واکنش­های تند ایدئولوژیک و قطبی شدن دوتایی­ ها، همچنین به دیگری­ سازی­ های مفرط که شناخت صحیح دیگری را مختل می­ سازد، می­ انجامد. البته که خلق، بازتولید و نگهداری این گفتمان برای حاملان اصلی آن و کسانی که توسط این گفتمان قدرت را تصاحب کرده، کارکرد اصلی را دارد. در حقیقت، بحران­ سازی دائمی و امنیتی سازی فضا (پلیسی کردن رانسیر) به کمک این گفتمان­ (شرق شناسی داخلی) در حفظ وضعیت موجود و توزیع قدرت بدین صورت مثمر ثمر بوده است. امنیتی­ سازی فضا و شرق­ شناسی داخلی دوگانه ­ای هستند که هرکدام بدون دیگری وجود نخواهند داشت، شرط تحقق و تکمیل یکدیگرند. اگر می­ خواهیم، فضا را پلیسی­ زدا کنیم، بی­شک باید در برابر گفتمان شرق­ شناسی داخلی و خلق دیگری داخلی (قومیت­ها و اقلیت­های دیگر) ایستاد. ایستادگی­ ای که در عرصه دانش اتفاق می ­افتد. دانشی که هم­ اکنون دست در دست قدرت داده و در بازتولید شرایط یاری­ اش می ­کند.

[1] Assimilation

بیشتر بخوانید

فهرست