پارِسیا مکتب رندی

پارِسیا شاید همان رند حافظ است، و شاید همان حافظ است. حافظ رند است و دیوانش رندی‌نامه. حافظ خالق هستی‌ای به‌نام «رند» بر صورت و سیرت خویش است. رند از بر ساخته‌های اساطیری حافظ است، مثل پیر مغان، دیرمغان یا خرابات و جام جم. رند حافظ هستی برآمده از همنشینی و جانشینی دوانگاری‌های متضاد است: هم نشانی از انسان کامل دارد و هم نشانه‌ای از انسانی لاابالی، یک‌لاقبای آسمان‌جل و در عین حال آزاده و گردنکش و در برابر ارزش‌های تحمیلی و دروغین طغیان‌گر، هم زاهد است و هم قلندر و نظرباز و نکته‌گو و بی‌زار از زهد و ریا و عشق‌اندیش، هم آزاده و بي‌قيد است و هم وارسته و ملامتي. رند حافظ فردي وارسته و رسته از تعلقات مادي است و بار تعلقات را به دور افكنده است. او انساني آزادست و مي‌خواهد روح خود را از قفس تن آزاد و منيت و خودپرستي را نابود سازد. همين رندي خاص حافظ است كه او را به گلشن رضوان فرامي‌خواند و سزاي مرغ خوش‌الحان چون او را قفس تن نمي‌داند. رند در ديدگاه خواجه شيراز مستي است كه از حقايق آگاه است و از راز درون‌پرده خبر دارد كه هرگز اين حالت به زاهد دست نخواهد داد:
راز درون پرده ز رندان مست پرس
كاين حال نيست زاهد عالي مقام را
در عرصه‌ی و جولانگاه رندان، حاكم و پادشاه نمي‌تواند خودنمايي كند و شاه و سلطان در مقابل او گدايي بيش نيست:
تا چه بازي رخ نمايد بيدقي خواهيم راند
عرضه شطرنج رندان را مجال شاه نيست
به اعتقاد حافظ براي غلبه بر حرص و طمع و به زندان كردن شهوت و آز بايستي از مذهب رندان پيروي كرد:
سال‌ها پيروي مذهب رندان كردم
تا به فتواي خرد حرص به زندان كردم
و آن‌گاه كه رند چنين شد به مقامي نائل مي‌گردد كه به صفاي دلش مي‌توان سوگند ياد كرد و با آن صفاي اندرون چه بسيار قفل‌ها گشوده و درها باز شود و دعاي رندان كليدي براي گشايش گرفتاري‌ها مي‌گردد آن هم رندان صبوحي زده و اهل شراب صبحگاهي (سحرخيزان خداجو)
به صفاي دل رندان صبوحي زدگان
بس در بسته به مفتاح دعا بگشايد
رندي در ديدگاه حافظ لطف ازلي است و قسمتي است كه از آغاز در لوحِ سرنوشتش ثبت شده است:
مرا روز ازل كاري به جز رندي نفرمودند
هر آن قسمت كه آن‌جا رفت از آن افزون نخواهد شد

بیشتر بخوانید

فهرست